زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 2 روز سن داره
زندگی پنج نفره مازندگی پنج نفره ما، تا این لحظه: 2 سال و 5 ماه و 16 روز سن داره

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

خوشبخت ترینم

هفتم محرم

::: کربلا....سه شنبه هفتم محرم الحرام سال 61 هجری قمری ::: تعداد نظامیانی که لباس و سلاح جنگی و حقوق از حکومت غاصب بنی امیه گرفته و به جنگ امام حسین(ع) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته اند...* عمر بن سعد نامه ای بدین مضمون از عبیدالله دریافت کرد که: با سپاهیان خود بین امام حسین(ع) و اصحابش و آب فرات فاصله بینداز، به طوری که حتی قطره ای آب به امام(ع) نرسد، همان گونه که از دادن آب به عثمان بن عفان خودداری شد! عمر بن سعد 500 سوار را در کنار شریعه ی فرات مستقر کرد. یکی از آنها فریاد زد: ای حسین!... به خدا سوگند که قطره ای از این آب را نخواهی آشامید تا از عطش جان دهی! حضرت فرمود:« خدایا! او را از تشنگی هلاک کن و هرگز او را مشمول رحمتت...
11 آبان 1393

سرگذشت

برای خوندنش برو ادامه مطلب سلام دختر گلم...اومدم از این دو سه رو برات تعریف کنم...از اینکه چی شد و چی گذشت که من این چند تا پست رو نتونستم برات به موقع بزارم...*روز جمعه ششم محرم من طبق روال هر روز بعد نماز صبح نشستم که برات پست بزارم ... همه چی رو هم نوشتم فقط باید دکمه ارسال رو می زدم ولی از اونجایی که از شب قبل بارون میامد و رعد و برق شدید یه دفعه برق رفت ... چاره ای نداشتم جز اینکه منتظر بمونم برق بیاد ... تا ساعت 8ونیم هم بیشتر وقت نداشتم چون میخواستیم بریم جلسه شیر خوارگان حسینی ... متاسفانه دیگه برق نیامد و منم ناچاراً خوابیدم تا 8 و نیم ؛ بارون همچنان ادامه داشت ولی من به بابایی گفتم اگه از آسمون سنگ هم بباره من باید زهرا رو ببرم ش...
11 آبان 1393

سرباز شش ماهه (اولین جمعه ماه محرم)

هنگامی که همه یاران و اصحاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند، ندای غریبانه امام بلند شد:«هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله ... هل من مغیث‏یرجوا الله باغثتنا». :«آیا حمایت کننده‏ای هست تا از حرم رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم حمایت کند؟ آیا فریادرسی است که برای امید ثواب ما را یاری کند؟»...* وقتی که این ندا به گوش بانوان حرم رسید، صدای گریه و شیون آنها بلند شد، امام کنار خیمه آمد و به زینب علیهاالسلام فرمود: فرزند کوچکم را به من بده تا با او وداع کنم، کودک را گرفت، همین که خواست ببوسد حرمله تیری به سوی گلوی نازک او رها کرد، آن تیر به گلوی او اصابت نمود، و سرش را ذبح کرد...* امام آن کودک را به زینب علیها السلام داد فرمود: او را نگهدار، و ...
11 آبان 1393

پرواز خون

لالا، لالا، لالایی... دردی که درمان ندارد؛ اندوه پنهان ندارد؛ یادت علی جان، علی جان داغ است و پایان ندارد ... تبسّم کن! همه منتظر سپیده‏اند؛ سپیده‏ای که تصویر اولین شفق را در کنار گل‏های نسترن خواهد آویخت. تبسّم کن، علی جان! مبادا شام غریبان از راه برسد و تا ابد، گلِ تبسّم بر لبانت بخشکد. ... و آن همیشه نامرد، دست به کمان می‏برد؛ نبض آسمان از تپش باز می‏ماند، تمام نگاه‏ها می‏خشکند و انگشت‏های خونین، گرمای عاطفه را حس می‏کنند... اینک گاه پرواز است؛ «پرواز خون»، در سینه‏ی لاجوردی آسمان، تبخیر خونین شبنم در معراجی پر از عشق. آه! چقدر سنگین است اندوهان داغ تو، علی جان! مثل شاخه گلی که در توفان پژمرده می‏شود، سر در آغوش پدر ـ امّا همچنان متبسّ...
11 آبان 1393

ششم محرم

::: کربلا .... دوشنبه ششم محرم الحرام سال 61 هجری قمری ::: عمر بن سعد نامه ای را از عبیدالله دریافت می دارد که مضمون آن چنین است: من از لشکر سواره و پیاده چیزی را از تو فروگذار نکردم، و توجه داشته باش که مأمورانی سپرده ام تا هر روز وضعیت را به من گزارش کنند...* حبیب بن مظاهر از حضرت اجازه می گیرد تا نزد طایفه ای از بنی سعد که در آن نزدیکی ها زندگی می کردند رفته و آنان را به یاری فرا خواند، حضرت اجازه دادند. حبیب نزد آنها رفت و گفت:« امروز از من فرمان برید و به یاری حسین(ع) بشتابید تا شرف دنیا و آخرت از آن شما باشد». تعداد 90 نفر به پا خاستند و حرکت کردند، اما در میان راه با لشکر عمر بن سعد برخورد کردند و چون تاب مقاومت نداشتند،...
11 آبان 1393

پنجم محرم

::: کربلا....یکشنبه پنجم محرم الحرام سال 61 هجری قمری ::: نیروهای پراکنده در سطح شهر کوفه کم کم جمع شده و به لشکر عمر بن سعد می پیوندند. نوشته اند: شیث بن ربعی با هزار سوار به سوی کربلا روان شد...* عبیدالله عده ای را مأموریت داد تا در مسیر کربلا بایستند و از حرکت کسانی که به قصد یاری حسین(ع) از کوفه خارج می شوند، جلوگیری کنند...* چون گروهی از مردم می دانستند که جنگ با امام حسین(ع) در حکم جنگ با خدا و پیامبر(ص) است، در اثنای راه از لشکر دشمن جدا شده و فرار می کردند. نوشته اند: فرماندهی که از کوفه با هزار جنگجو حرکت کرده بود، چون به کربلا رسید، سیصد یا چهارصد نفر همراه او بودند و بقیه چون اعتقادی به این جنگ نداشتند، اقدام به فرار می کردند......
8 آبان 1393

چهارم محرم

::: کربلا....شنبه چهارم محرم الحرام سال 61 هجری قمری :::  عبیدالله بن زیاد در مسجد کوفه مردم را چنین خطاب کرد: «ای مردم! خاندان ابوسفیان را آزمودید و آنها را چنان که می خواستید یافتید! و یزید را می شناسید که دارای رفتار و روشی نیکوست که به زیردستان احسان می کند و بخشش های او بجاست! و پدرش نیز چنین بود! اکنون یزید دستور داده تا بین شما پولی تقسیم نمایم و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم». سپس دستور داد در تمام شهر ندا کنند و مردم را برای جنگ آماده ی حرکت سازند...* شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار جنگجو، یزید بن رکاب با دوهزار جنگجو، حصین بن نمیر با چهار هزار جنگجو، مضایر بن رهینه با سه هزار جنگجو، و نصر بن حرشه با دوهزار جنگ...
7 آبان 1393

سوم محرم

::: کربلا....جمعه سوم محرم الحرام سال 61 هجری قمری ::: عمر بن سعد با لشکری چهار هزار نفره از اهل کوفه وارد کربلا شد. برخی نوشته اند: قبیله ی عمر بن سعد(بنی زهره) نزد او آمده و او را سوگند دادند تا از این کار(داوطلب جنگ با امام حسین(ع) شدن) بر حذر باشد تا باعث دشمنی میان آنها و بنی هاشم نگردد. از طرفی یکی از دو فرزندش به نام حفص او را به مقاتله با امام حسین(ع) تشویق می نمود و دیگری او را بر حذر می داشت. لذا حفص همراه پدر برای جنگ با حسین(ع) به کربلا آمد...* امام حسين عليه‏السلام قسمتي از زمين كربلا كه قبر مطهرش در آن واقع مي‏شد را از اهالي نينوا و غاضريه به شصت هزار درهم خريداري كرد و با آنها شرط كرد كه مردم را براي زيارت راهنمايي ن...
6 آبان 1393

دوم محرم

::: نینوا ( و کربلا)... پنج شنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری قمری:::  نینوا جایی است که حرّ دستور یافت حضرت را در بیابانی بی آب و علف و بی دژ و قلعه فرود آورد...*امام(ع) برای اقامت در محل مناسبتری، به حرکت خود ادامه داد تا به سرزمینی رسید. اسم آنجا را سئوال فرمود؛ تا نام کربلا را در جواب شنید، گریست و فرمود:« پیاده شوید، اینجا محل ریختن خون ما و محل قبور ماست. و همین جا قبور ما زیارت خواهد شد، و جدّم رسول خدا چنین وعده داد.» سپس اصحاب امام(ع) پیاده شدند و بار و اثاثیه را فرود آوردند. سپاه حرّ نیز در ناحیه ی دیگری در مقابل امام اردو زدند...* حضرت(ع) اهل بیت خود را جمع کرده، نظری بر آنها افکند و گریست. سپس فرمود:« خدای...
5 آبان 1393

اول محرم

روزشمار وقایع کربلا از اول محرم تا روز عاشورا ::: قصر بنی مقاتل... چهارشنبه اول محرم الحرام سال 61 هجری قمری:::  * گروهی از اهل کوفه در این منزلگاه خیمه زده بودند. حضرت از آنها پرسید: ایا به یاری من می آیید؟ بعضی گفتند: دل ما رضایت به مرگ نمی دهد و بعضی دیگرگفتند: ما زنان و فرزندان زیادی داریم. مال بسیاری از مردم نزد ماست و خبر از سرنوشت این جنگ نداریم، لذا از یاری تو معذوریم...* * حضرت به جوانان امر کرد که آب بردارند و شبانه حرکت کنند. امام(ع)همانگونه که سوار بر مرکب بود، مختصری به خواب رفت. پس از بیداری کلمه ی استرجاع(انا لله و انا الیه راجعون) را تکرار می کرد.« علی اکبر جلو رفت و علت را جویا شد؛ حضرت فرمود: اسب سواری جلو م...
4 آبان 1393